سفارش تبلیغ
صبا
پاییز 1385 - مریم بانو
صفحه اصلی وبلاگ
پارسی بلاگ
شناسنامه من
ایمیل من
من در یاهو
 RSS 
اوقات شرعی
پنج شنبه 85 آذر 9 ساعت 12:19 صبحلابد باید که تولدم مبارک باشد !

به مناسبت انتساب این وبلاگ به من و و به علت رعایت مناسبت ها و پاسداشت نسب و انتساب و مناسبت

این مطلب به مناسبت تولد من است !

چند سالی است که نمیدانم باید از تولد خوشحال بود یانه !! و علت خلایق که عدم نیستی است و زندگی بهتر از عدم است چون عدم قابل لمس نیست و زندگی قابل لمس است. لذا عدم بهتر است هنوز در من اثری نداشته چون قیاسی که نمونه ای مبهم باشد قابل انجام نیست و قیاس از نظر حقوقدانان بی ارزش و منطقیون کم ارزش است !

ولی چیزی که حقیقت است منی هستم که تایپ میکنم ! منی که تقاضای عکس العمل از اطراف دارم نباید خود بی عمل بمانم !

من شروع خود را به یاد دارم ! شاید بگویید آری در عالم مالیخولیا ! ولی نه من به یاد دارم

لابد باید تبریک گفت ! لابد باید خوشحال بود ! لابد باید امید داشت ! لابد باید زنده بود !! و لابد لابد لا بد

لذا

تبریک ! نشاط ! امید ! زندگی ! و لابد های که هستند و خواسته و ناخواسته یا تحمیل میشوند ! یا انتخاب می شوند ! و یا گونه ای میشوند که خودمان هم نمی فهمیم شده اند!

تولدم مبارک !

وبلاگ اصلی من http://maryamblog.blogfa.com


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 85 آذر 2 ساعت 11:5 عصرمن و این صدا

دیگر از گیر دادن به روز و روزگار و بودن و چرایی و چگونگی و اینطور و آنطور هم خسته شدم !

گرچه پرداختن به همه آنچه خسته ام کرده ناشی از خستگی دیگری برای تلاطم های به ظاهر ساکنم بوده !

هر مرحله ای طوری و این مرحله بی خیال بار خستگی فکر قبلی و بعدی ! و قاعده این است که دست آخر همه چیز تکراری است !

و مخصوصا" که اگر زود به پایان برسد که دورش سریع تر است !

دیده ای دانسته کاری میکنیم و همه میگویند نه و ما دلمان میخواهد ! شیطان کوچک درونمان چقدر شیرین است !

دیده ای این و آن را توبیخ میکنیم و در انتهای کاری می بینیم که ای دل غافل چرا حرفهای خودمان یادمان رفت ؟؟؟؟؟؟!

زیاد فلسفه نبافیم ! کلی هم که ادعایمان شود دلمان به همان جنگولک های که همه خوش اند خوش است !

هفته قبل کسی را دیدم که مثل دودکش سیگار دود میکرد و آنگونه که من میخواهم باشم بود ! نه دودکش بودنش !

وقتی نگاه میکرد نگاهش بی خیال از فکر خیالات دیگری برای خودش بود !! نه بی اهمیت نبود !! مخاطب ات بود ولی باطنش مخاطب را آنی توجیه کرده و حل میکرد و زود تمام میکرد

دیر توجیه نمی کنم ولی زود تمام نمیکنم ! و این....

نه ! عاشقش نشدم ! حتی علاقه مند همه نه ! خوشم هم نیامد ! تحسین هم نکردم !

گوشه ای از او شبیه آنچه بود که غایتم است!

این صدایی که من همیشه میشنوم ! صدای من ! من و این صدا چه روزهایی را پشت سر گذاشته ایم !

وبلاگ اصلی من اینجاست !!

http://maryamblog.blogfa.com


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
سه شنبه 85 آبان 9 ساعت 10:3 عصرداشت

اسیر روزهای داشتم که به برداشت برسم ! و هر چه میگذرد بر وسعت این کشتزار به وسع خودم می افزایم ! کاش صبور باشم برای این روزهای وسیله برای رسیدن به خود بودن !

روز های پس از هم میگذرد و آنچه بشتر میشود و انجام میشود تکلیف من است!

ولی آنچه هر روز بلاتکلیف تر از روز قبل میشود وآنچه معناهای کوچک و شیرینش را از دست میدهد دلم است !

کلافه که میشوم نه مجازا" و تمثیلی ،واقعی تهوع می گیرم !

کاش دلم تکلیفش را بداند در این ازدحام آمد و رفت ها !

***

این شعر خیلی قشنگه (پس از مدتها شعر )

خاک و خدا و عشق ... و انسان شروع شد

آغــــاز می شدیـــم که پایـــان شــروع شــد

درذهـــنمان خــــیال پــــــــریـدن جــوانـــه زد

گنــدم بهـانه بـود و عــصیان شـــــــروع شد

با جـــرم لـــمس میـــوه مــمــنوع باغـــبـان

تبــــعید و شــــکنجه و زنــدان شــــروع شد

مــــحکوم می شدیم به حبس ابد هـــــمه

فــــصل عـــذاب و غــربت انسان شروع شد

بـــا این خیال خام"رسیـــدن به اصلمــــان"

ازکــــوه رد شـــدیم بـــیابان شـــــروع شد

اســــفندمان گذشــت به امـــید نو بـــــهار

روز نـــخست عــید زمــستان شــروع شد

انسان مچاله میشد و در ذهن خسته اش

گنـــدم دوبـــاره رست، غم نان شروع شد

(رضااربعین)


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
درباره خودم
پاییز 1385 - مریم بانو
مریم بانو
ما ، در هیات پروانه ی هستی ، با همه ی توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم ! برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ هیچ تفاوتی ندارد . یادمان باشد کسی مسئول ِ دلتنگی ها و مشکلات ما نیست ! اگر ردِ پایِ دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه ی چیزهای تلنبار مربوط ونامربوط را زیر و رو می کنیم (حسین پناهی)
لوگوی من
پاییز 1385 - مریم بانو
اشتراک در خبرنامه
 
جستجو در کل مطالب
 :جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!