سفارش تبلیغ
صبا
مریم بانو - مریم بانو
صفحه اصلی وبلاگ
پارسی بلاگ
شناسنامه من
ایمیل من
من در یاهو
 RSS 
اوقات شرعی
چهارشنبه 86 فروردین 15 ساعت 4:45 عصرپ ر ا ک ن د ه
۴-من از شباهت تخمه ژاپنی و بادوم درختی تو آجیل درس هایی گرفته ام که مپرس ؟

۱- نازم به جمال هر کی که امسال عید عیدی بیشتری داد

۵- فاحشه های شرقی هم بانوی شرقی اند به هر حال !

۳- هر قدر ساعتهای درس خوان بودنم بیشتر میشود پست های این وبلاگ کوتاه تر

۲-چه حسی داره شکست قاعده هاا مثل اون پسرا که وسط ماه رمضون تو یه خیابون شلوغ یه بربری گنده رو درسته گاز میزدن و غش میکردن از خنده


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
چهارشنبه 86 فروردین 8 ساعت 9:31 عصرکلمه های مشترک

عمید صادقی رو تازه کشف کردم اون که بود من کجا بودم نمی دونم ! (سخن از زبان ما می گویند )

وقتی عقیده عقده خوانده می شود

و نور چراغ در آب مهتاب تلقی

و متانت زمین

زیر برف یخ می زند

نان از یتیم خانه می دزدیم

و می فهمیم

دزد اشتباه چاپی درد است

 

 

میخواهم نبینمت

که دیدنت

گذاشتن لیوانی شکسته روی لبانم است

تو دمت گرم نیست

وچنان برودتی در تنت

کخ خون در رگم قنیل می شود

وحیف که شعر ترا بگوید

بس که بد بدرقه ای

 

نگاه شکوه الفبا است

پیش از اختراع خط

ومن بی تو

چیزی شبیه ساعتم ، بی عقربه

یادت می آید

با دست های بریده برای عشق شال بافتیم

و او رفت

(عمید صادقی )

 

 

پ . ن :ذهنم پر از کلمات تو در تو شده ..کلماتی که به هم نچبیده اند

پ . ن۱ : باید درس بخونم


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
یکشنبه 86 فروردین 5 ساعت 9:16 عصرآخ جووووووووووووووووووووووووووووووووووون

از وبلاگ قبلیم تو بلاگفا فیلتر رو برداشتن

برمی گردیم

من هیچ کس رو مسخره نکردمااا ولی باور کنین که خودم بیشتر از همه عذاب کشیدم

مریم بانو


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
یکشنبه 86 فروردین 5 ساعت 8:0 عصرتاریخ مصرف

آغاز این رویاهای ناهماهنگ آغاز بلوغم بود فکر میکنم تا سترون شدنم ادامه یابند !


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 86 فروردین 2 ساعت 12:52 صبحاینجا - همین جا

1- فرازی از نامه های عاشقانه نیما یوشیج

عالیه عزیزم اغلب و بالعموم بازن طوری معامله می کنند که نمیخواهند زنها با آنها آنطور معالمه کنند .

آنها زن را همانند یک قالی می خرند و آن را با کمال اقتدار زیر پایشان می اندازند تا پایمال شود بعد بدون تعلق خاطر آن را به دیگری می فروشند !

خلفا زن را می فروختند .مسلمانان آن را در زیر حجاب حبس میکنند وقوانین حاضر برای سرکوبی و اتقیاد آرا مخصوص دیگر دارد .من نمی دانم چرا ؟

ولی میدانم چرا می توانم قلبم را نگه دارم ،خدا تمام نعایم زمین را قسمت کرد به مردم پول ، خودخواهی و بی رحمی داد به شاعر قلب را .وبه قلب اقتدار مرموزی بخشید که در مقابل اقتدارو وجاهت زن مقهور شود .بیا عزیزم .تا ابد مرا مقهور بدار برای اینکه انتقام زن را از جنس مرد کشیده باشی قلب مرا محبوس کن ! ...

 

پ.ن : بقیه اش دیگه مولتی ایده آل گرایانه است

اونجورم نخواستیم مثل شاعرانه هایی که عوض تحقیر شدنها نثارمون میکنن مثل مورفین !

 

پ.ن2- برای نخواسته هایم هم غصه میخورم !این مرض از کجا میاد نمی دوم

ولش کن بابا بعدا در موردش با خودم حرف میزنم اینجوری نباشم ! خود تربیت کردنم کار خوبیه ها!به خودت فحشم میدی ! یه دشت پیدا کنین توش داد بزنم .

 

پ.ن3- عید امسال با یه سرماخوردگی که هر 5 دقیقه یه عطسه که بهش یه فریاد اضافه میکنم آخه همینجوری خودش اصلا" صدا نداره

 

پ.ن 4- با وجود رفت و آمد های بسیار این روزها شدیدا به این مکان همین جایی که الان توشی نیاز دارم !

بعد از مدتها داغ کردم از اون داغ کردنایی که اصلا" نمیخوام بگم چرا ؟

 

پ.ن 5- میخوام برم خزر شهر ولی نشد !! خیلی بد شد ! چرا نشد ؟ میدونم چرا نشد ! نمیشه کاری اش کرد

هی هی هی

 

 

 


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
دوشنبه 85 اسفند 28 ساعت 11:36 عصرماهی جونم !

امسال ما برای عید ماهی نخریدیم چون از پارسال عید تا حالا ماهی قشنگمون زنده مونده !!

چشمش نکنین بمیره ها .اینم عکس اش.نمی دونم ار پارسال تا امسال اینقدر کمرنگ شده ..تازه یه لک مشکی رو پیشونیش داشت که رفت !

 اینقدر هم تکون میخورد نمی شد ازش عکس بگیری ..این ماهیه تو این تنگ یکسال فقط خورده و شنا کرده ..حوصله اش سر نرفته ؟ !!


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 85 اسفند 24 ساعت 6:1 عصرعیدانه خودمان

گر چه مدتها است که دید و بازدیدهای عید و آمد و رفت ها خاطره ای قابل ثبت در دفتر خاطراتم نیست ولی هنوز با خریدن لباس نو ! و نوشدن کودک درونم جلوی آینه کلی ذوق مرگش می شود !

برای خودشیفتگی ام هم اصلا" دنبال درمان نیستم !!

عید پدیده ای که خود برای آن بهانه تراشیده ایم و خود برای بهانه خودتراشیده مان پای می کوبیم !

آرزوهای دروغ نمی کنم مثل صد سال به این سال ها ! غم نبینی ! سلامت باشی ! هر روزتان نوروز !

چون به قدمت این عید ، این آرزوها را کرده اند و فقط کرده اند و گردش دوران طوری است که ملال جزء لاینفک آن است !

عیدمان وقتی مبارک است که خویشتن را بشناسیم ! آن را دوست بداریم و آنگاه است که دوست داشتن ها و دوست داشته شدن های دیگران برایمان ملال انگیز نیست !

پس اینگونه عیدمان مبارک

تو رو خدا می بینی قسمت رو نه نه ! عیدانه پارسال رو هم تو همین آدرس نوشتم !


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
چهارشنبه 85 اسفند 23 ساعت 2:7 عصرجبر و اختیار

وقتی دنبال چیزی هستی کم به چشم ات میاد اونی هم که هست اونی که میخوای نیست مدتها بود فکر جبر و اختیار و تناقض اش با علم ازلی خدا و علت آفرینش ذهنمو مشغول کرده بود وهر جا دنبال جوابش بودم که اتفاقا"  قسمتی از علامت سوال هایم یا خوندن کتاب جبر و اختیار در مثنوی نوشته  دکتر محمد مهدی رکنی حل شد قسمتی از این کتاب رو که بخشی از مشکلم رو حل کرد براتون می ذارم . کلا این کتاب رو بخونین بد نیست !

جبر فلسفی :

مقصود شبهه ای ایست که از جهت علم ازلی پروردگار پیش می آید و بنا بر آن تمام اعمال ما باید طبق میل او انجام شود ،پس هر آنچه در علم سابق الهی گذشته ،عملی خواهد شد و گرنه دانسته او خلاف واقع یعنی جهل خواهد گشت چنانکه در رباعی منسوب به خیام آمده :

من میخورم و هر که چون اهل بود                 می خوردن من به نزد او سهل بود

می خوردن من حق ز ازل می دانست             گر می نخورم علم خدا جهل بود

 

ایزد که گل وجود ما می آراست                    دانست ز فعل ما چه برخواهد خواست

بی حکمش نیست هر گناهی که مرا است      پس سوختن قیامت از بهر چه خواست

...

آنچه در جواب شبهه گفته اند این واقعیت نفسانی است که همه می دانیم علم به کاری موجب صدور آن نمی شود

چه در دانش بشری و چه در علم محیط آفریدگار ، بلکه علم یکی از مقدمات انجام گرفتن کار است نه علت تامه آن

و بعد از فراهم شدن مقدمات خواست و اراده قطعی است که موجب وقوع فعل می گردد .

دو نکته قابل تامل است نخست آنکه :آیا چون انجام کاری حتمی بوده خداوند پیش از وقوع آن می دانسته ؟ یا چون او قبلا" دانسته واقع می شود ؟با انداک دقت روشن می گردد که فرض نخستین درست است و کردار ما تابع آگاهی قبلی خداوند نیست !

دیگر آنکه علم خداوند به صدور فعلی به طور مطلق است یا با خصوصیات آن (طبیعی ،غریزی ، اجباری و اختیاری )؟ چون آگاهی او به هر کاری با خصوصیات آن است پس آنچه علم ازلی اقتضا می کند این  است که فعل طبیعی از فاعل طبیعی سر می زند و فعل اختیاری از موجودی که دارای قوه مال اندیشی وتشخیص و انتخاب و اراده است ؛یعنی انسان ،بنابراین در هیچ صورت علم ازلی علت عصیان نمی تواند باشد .

*اگر اینطور فکر کنیم به خودی خود مساله آفرینش تا حدودی حل می گردد بدین شکل که خداوند آفریده را با جوهر ها و ماهیات باطنی می شناسد و و تصمیمات وی را که ممکن است با اختیار وی دچار تغییر گردد می داند ولی اراده قطعی که منجر به وقوع فعل است  وانجام فعل از او می زند ولی پیش از وقوع همه اینها  پروردگار آگاه است

در این کتاب پاسخ جبر عملی ،جبر دینی هم آدمده

ولی از سویی دیگر این اعتقاد مذهبی که خداوند می داند از ابتدا چه چیز می آفریند و بنده چه خواهد شد که این با فلسفه جزا منطبق نیست البته شاید بتوان گفت این اعتقاد یک اعتقاد کلی است و شاید منظور همان اوصاف است

از دوران راهنمایی این سوال را داشته ام که این همه دین و مذهب و آیین و مکتب فکری پس آنها طبق چه دستور العملی مورد پرسش واقع می شوند که هنوز باقی است

هنوز خیلی چیزها باقی است


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
پنج شنبه 85 اسفند 3 ساعت 9:42 عصردرد-ورم و زندگی شیرین

۱-  درونم حس اش می کنم این تکه گوشتی که مکان زندگی است و خلقتی که مانندش زیاد است ولی هر یک یکی است و بس ! یک زهدان خالی ذهن را راحت میکند برای خلق اثری در وجود که بودن و نبودن کسی را برای خود بخواهی یا خودش ! (این حرفها برای یک دخترک زود است  )

۲-  ایجاد خاطره ها چقدر برای لبخند ها و اخمهای ناخودآگاه دوران خلا مفیدند ! (اگر نگویند دیوانه ای و برای اجنه می خندی و اخم می کنی


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
شنبه 85 آذر 25 ساعت 1:48 صبحعنوان ندارم بذارم

ای بابا هی ! این حس تصمیم گیری و نگیری و اینکه تصمیم بر حسب شرایط است و شرایط موقتی است و بنا بر آن تصمیم هم موقتی است مرا کشت !!

چه میدانم فعلا" که طبق غرایز انسانی هر کس بهتر به ما میرسد بهترین است !

***

در ۲ انتخابات هم شرکت جستم  به خاطر دو عدد مهر و استخدام و نان و پنیر و کفت ! نان را به نرخ روز نخوریم از آن دسته ایم که از گشنگی میمیریم !

خودمانیم پس از ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی باید هم مردم دموکراسی ندیده باشند ! تمرین کنید خواهران و برادران تمرین !

***

دیگر جدیدا " وقتی تو ماشین بمب گذاشتند یکهو پس از استارت ماشین نمی ترکد !!

یا باید گاز بدهد یا موبایلش زنگ میزند تا بردارد میترکد !

به این میگویند کلیشه با دم ! خوب اگر من بخوام ژست نگیرم که نمیشود کل این زندگی کلیشه است و چقدر ژست دانشمند ناراضی بودن کسل کننده !

***

من چقدر شبیه خان زاده ها حرف میزنم !! تاثیر را هم خودت گرفته ای رعیت !

وبلاگ اصلی من   http://maryamblog.blogfa.com


متن فوق توسط: مریم بانو نوشته شده است| نظرات دیگران ( نظر)
<      1   2   3   4   5      >
درباره خودم
مریم بانو - مریم بانو
مریم بانو
ما ، در هیات پروانه ی هستی ، با همه ی توانایی ها و تمدن هامان شاخکی بیش نیستیم ! برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ هیچ تفاوتی ندارد . یادمان باشد کسی مسئول ِ دلتنگی ها و مشکلات ما نیست ! اگر ردِ پایِ دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی نشسته ایم و همه ی چیزهای تلنبار مربوط ونامربوط را زیر و رو می کنیم (حسین پناهی)
لوگوی من
مریم بانو - مریم بانو
اشتراک در خبرنامه
 
جستجو در کل مطالب
 :جستجو

جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!