1- فرازی از نامه های عاشقانه نیما یوشیج
عالیه عزیزم اغلب و بالعموم بازن طوری معامله می کنند که نمیخواهند زنها با آنها آنطور معالمه کنند .
آنها زن را همانند یک قالی می خرند و آن را با کمال اقتدار زیر پایشان می اندازند تا پایمال شود بعد بدون تعلق خاطر آن را به دیگری می فروشند !
خلفا زن را می فروختند .مسلمانان آن را در زیر حجاب حبس میکنند وقوانین حاضر برای سرکوبی و اتقیاد آرا مخصوص دیگر دارد .من نمی دانم چرا ؟
ولی میدانم چرا می توانم قلبم را نگه دارم ،خدا تمام نعایم زمین را قسمت کرد به مردم پول ، خودخواهی و بی رحمی داد به شاعر قلب را .وبه قلب اقتدار مرموزی بخشید که در مقابل اقتدارو وجاهت زن مقهور شود .بیا عزیزم .تا ابد مرا مقهور بدار برای اینکه انتقام زن را از جنس مرد کشیده باشی قلب مرا محبوس کن ! ...
پ.ن : بقیه اش دیگه مولتی ایده آل گرایانه است
اونجورم نخواستیم مثل شاعرانه هایی که عوض تحقیر شدنها نثارمون میکنن مثل مورفین !
پ.ن2- برای نخواسته هایم هم غصه میخورم !این مرض از کجا میاد نمی دوم
ولش کن بابا بعدا در موردش با خودم حرف میزنم اینجوری نباشم ! خود تربیت کردنم کار خوبیه ها!به خودت فحشم میدی ! یه دشت پیدا کنین توش داد بزنم .
پ.ن3- عید امسال با یه سرماخوردگی که هر 5 دقیقه یه عطسه که بهش یه فریاد اضافه میکنم آخه همینجوری خودش اصلا" صدا نداره
پ.ن 4- با وجود رفت و آمد های بسیار این روزها شدیدا به این مکان همین جایی که الان توشی نیاز دارم !
بعد از مدتها داغ کردم از اون داغ کردنایی که اصلا" نمیخوام بگم چرا ؟
پ.ن 5- میخوام برم خزر شهر ولی نشد !! خیلی بد شد ! چرا نشد ؟ میدونم چرا نشد ! نمیشه کاری اش کرد
هی هی هی
جستجو در کل مطالب این وبلاگ، حتی مطالب بایگانی شده!